تبليغاتX
بی ایوان

 

این دلتنگی گهگاه

هوای سرد صبحی است

که کلاهم را

تا روی گونه به پایین کشید

 

من رفتم

با چشمانم

و از روی پل گذشتم

با کوله باری از کتاب و خواب و ترانه

و خیال ابروهایی که امروز...

 

...پیوستگی گذشته را ندارد.

 

من رفتم

تا پشت سرم فرو بریزد.

 

بیست و ششم مهر ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 18:42  توسط مهدی ایمانی مهر  | 

 تكان دهنده بود

                        زلزله

باران خيس مي­آمد

رنگهاي متحد يعني نيرنگ

و تنها يك صدا

 

خيال آفتاب پشت پيشاني

پت پت مي­كند

و پرده­هاي درون كنار نمي­رود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 10:33  توسط آرش سالار  | 

به لبخندي كشاندمت

چون موجي

به صخره چشمانم زد و

                        باز برگشت

 

تو را به خواب حلزونها

بر برگهاي بهارنارنج خواندم

ديگر برنگشتي پس؟

 

كنار ساحل هر موج لبخندي است

هر سنگ آغوشي

و اين است كار من

            فرو رفتن در گردابهاي خواب

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 12:21  توسط آرش سالار  | 

مي خواستم سايه ام را نقاشي كنم

اما او طفره مي رفت

مي خواستم از او جدا شوم

اما او نمي خواست

و در شبي كه سياه تر بود از مستي

با سايه هاي ديگر

          خوش مي گذراند

بي آنكه مرا به سايه هاي ديگر معرفي كند

بي آنكه با من سخني بگويد

 

او انگار مرزهاي تن نبود

از پس آفتاب يا نرمه هاي نور

سايه سايه بود و

در آن همه چيزي پژواك مي يافت

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:46  توسط آرش سالار  | 

 

این نشستن نیست

وقتی نشسته ای

منتظر معجزه ای

میان رفت و آمد این همه کرگدن

         که مهره های گردن شان

           با چرخیدن بیگانه ست.

 

بعضی چیزها هیچوقت تغییر نمی کنند.

بعضی وقت ها      هیچ چیز...

چطور می شود که پنجره ای    باز

درست    روبروی این پنجره 

                        باز شود. 

 

اردیبهشت ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 10:44  توسط مهدی ایمانی مهر  | 

 

خيالهاي سبزشان دود مي­شود و

برگهاي سرخشان مي­ريزد

چنارهاي بلندترين خيابان طهران

توي صفي كه تا تجريش ادامه دارد

                                      در انتظار قطار هستند

 

گربه­هاي ميدان راه آهن نگرانند

من نگرانم

ما دوست داشتيم به آنها بگوييم

از كنار ما ...

اما افسوس!

 

انگار همه رفتن را مي­خواسته­اند

                                   هميشه

                                            فصل به فصل

                 

دوازدهم اسفند يكهزار و سيصد و هشتاد وهفت

در همان خيابان بلند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 13:50  توسط آرش سالار  | 

 

آرام...

آرام آرام همین گوشه بمیرم را زل زده ام

اگر

اتفاقات بیرون آغوشت امان بدهند

این همه هیاهو   که هیچ!

همین گوشه در من هزار کنج می شود

که روز و شب اش

بی خورشید و ماه بگذرند

آرام آرام...

 

از اینجا بیرون

چه بی جا

چقدر جا مانده ام.

 

۲۲ شهریور هشتاد و دو

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 0:36  توسط مهدی ایمانی مهر  | 

خورشيد از پس هر چيزي طلوع مي­كند

از پس دوكوهه­ها

از پس پيردالو

 

استوار و نازك خيال

دست بر زانوهاي دشت عباس ستون مي­كند

از پس بيشه­هاي چم هندي

 

بالا مي­آيد خيس و خل

از اعماق دريا

از پشت خوابها

و سايه­هاي خواب

                      بلند

                         كه مي­سرند

صبح مي­آيد

تو بيدار مي­شوي

 

نگاه كن كه خورشيد

چگونه از پشت چشمها

چگونه از ميان ابروان تو ...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 9:18  توسط آرش سالار  | 

شگفتا!

با همه اشكي كه نشاندم

                       درختي نمك نروييد

 كجاها كه از سر گذشتن

چه ها كه از زانو / عبور ...

 

و آنگاه چون سوی باد باغ نورد برمي­­رفت

در کوچه های نابینا

"من" شتري ره زده بيش نبود

در ديده­گان ابرها

در كوهان سراب

 بي "الارض و السماوات"

و نه

       شايد ساربان

 

شتري كه بر ستارگان مي­رانديدش

اي منجمان نقطه­باز در چراگاه سرمه­ي گيتي!

 تف كنيد تخم نور را!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 16:37  توسط آرش سالار  | 

شايد به ارتفاعات برج بلند سفيد رفت

كنار "كولر"هاي آبي خاموش

آرنج زده به نشتي­هاي شهر

 

نگاهي انداخت به سلامي / كه مه مي­كرد

از سرخي آمده

به سپيدي رفته- گل انداخته ماهيچه­هايش

در سرماي زير پيراهن قرون

 

بازوانش را كشيد

آسمان قوس برداشت

تا دور بنمايد زمين

كه تن به مستي داده بود

 

چه سلامي به باد!

باد زوزه وركشيد

انگار در طولاني ترين شراب سال

كه رها كرد از چله، آرش

چه مستي كوتاهي براي زمين

تا وزن اين آزادي... !

 

شايد به ارتفاعات ورسك رفت

يا ساباتان

مي­لرزيد سينه­هاي دختري در نيم پرده

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 15:39  توسط آرش سالار  |